خرید بک لینک
سخته... و این کلمه می تونه ده ها ادامه ی متفاوت از هم داشته باشه و باز تک تکشون به جا باشند.. اما امشب سخته چون نیرویی بی نهایت قوی و سرکش از درون می خواد ک بنویسم و آغاز جمله م با تو باشه. و من، در آخر این روز، اسیر این شب، دست هام بالا و پرچم سپیدم رو ب این نیروی درونی... نیروی شر.. تسلیم. می نویسم از تو، برای تو، که بدون تو، تو ب واژه ای بی هویت تبدیل شده. و نه! نه! نه به تمام هورمون هایی ک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 1:35

ثریا قاسمی رو ک می بینم یاد تو می افتم. یاد صدا کردناش تو در پناه تو. یاد صدا کردنت.. و چرا بر می گردم به تو؟ و چرا تمام نمیشه.. و چرا نمی تونم جمله ای بدون و بنویسم.. دنت واک اوی.. دنت واک اوی.. ون د ورلد ایز برنینگ.. دنت واک اوی.. دنت واک اوی.. ون د هارت ایز یرنینگ و هارت من یرنینگ می کنه؟ من، بین اون همه طعم، همیشه زردآلو انتخاب می کنم. من، بین اونهمه مرد، همیشه تو رو انتخاب کردم. و نه، اشتباادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 1:35

As I started typing, my fingers started trembling. My brain stopped working and my eyes started being filled.. But my heart, my heart.. Who am I to write about you, to make sentences worthy enough to deserve you, who am I? Twenty-three years ago, I was a five-year-old kid who had no idea what was going to happen to the world. Now, here I am. A twenty-eight year-old adult who knows how big this dayادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 1:35

فصل "دلم برات تنگ شده"، "کاش بودی"، "یادته؟" .. رسید.. پاییز.

ب قول شاعر، پاییز دست شهریور رو با مهر فشرد..

و آبان در پیش.. و تولدت. کاش یکی باشه بهت تبریک بگه، کاش بهت بگه خوشحاله ب دنیا اومدی، کاش برات کیک بپزه، کاش شمع بگذاره روی کیکت و تو باز بگی نههه، من که سنم این نیست و اون قانعت کنه ک هست. کاش بخندین. کاش ازت عکس بگیره و تو با دو دست صورتت رو بپوشونی و از بین انگشت هات نگاهش کنی. کاش چای گل سرخ بخورید.

کاش ببوستت....

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 1:35

نیلو بله رو ک گفت سارا پرسید: ماری گریه نمی کنی؟ نه هر کسی برای هرچیز فقط یکبار گریه می کنه. تو عقد موقتش وقتی برگه رو امضا می کرد من اون یکبار م رو تجربه کردم. برای از دست دادنش.. مثل عاشقی ک عشقش رو ب رقیب باخته، اشک ریختم و این یعنی باخت رو پذیرفتن.. نیلو رو ب نیما نباختم. صمیمی ترین دوستم رو ب بایدهای زندگی باختم.. ماری تو لحظه ی عقد همش یاد تو بودم ها، دلچسب و دردناک بودند. تضاد قرمزی لباس وادامه مطلب

برچسب: آرسو, نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 14:55

نیمی از زندگی من.. نیمی از زندگی من.. نیمی از زندگی من..

و با تام تکرار می کنم..

دریمرز.. دی نور لرن..

برچسب: میزربل,هارت, نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 14:55

هنوزم وقتایی هست ک قسمت عمیق استخر کاملا خالی میشه و اون ته، زیر آب، صدای قلب خودم رو ب وضوح می شنوم. پس زمینه ش هیچ چیز نیست. خلاء..

برچسب: کایند,کوود, نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 14:55

چهل و چهار روزه مطلقا هیچ خبری ازت ندارم. نمی خواستم داشته باشم. نمی خوام داشته باشم. دیگه مهم نیست. صدبار قبلا گفتم دیگه مهم نیست اما اینبار ثابت کردم ک نیست. ک مهم نیست اگر پروفایلت رو عکس دریا گذاشته بودی. مهم نیست بعد برداشتی و عکس کراپ شده ی پاپیون روی موهام رو گذاشتی. آی دنت گیو ا تاینی رت'س اس انی فاکین مور. ب قول جویی اونجا ک ریچل فکر می کرد ازش خواستگاری کرده و گفت اکچوئلی تکنیکلی آی دیدنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 14:55

اشتباه می کنی 'ب' جان.. متنفر نیستم. هیچکس از جانش متنفر نمیشه و اون جان من بود. من، شاید از خودم، بابت زندکی تو فانتزیه توی سرم، بابت تصور اینکه قرار نیست هر چیز نشدنی تا ابد نشه، بابت گول زدن خودم، اینکه سال ها زندگی هر دومون رو کنترل کردم.. شاید از خودم متنفرم اما از اون نه.. و نه، باز هم اشتباه می کنی، من اون رو ب عنوان بخشی از گذشته م پذیرفته م.. و نه. همین لحظه، برای لحظه ای اطمینانم لرزید.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 14:55

این روزها ک تو تعطیلات آخر ترم ب سر می بریم و چهار بعدظهر م خالیه، لایف استایل خیلی سالمی پیک آپ کردم ک شامل دانلود سریالی پزشکی میشه ک هر بار صدای آژیر آمبولانس میاد زار زار گریه می کنم تا وقتی ک برسن ب حادثه دیده و درمانش کنن.. و خب خیلی سخت نیست تصور اینکه بخش اعظمی از این سریال شامل چنین صحنه هایی میشه. و خب بخش غیر آژیر و بیمار هم داره ک اونها رو صرف خوردن تمام آشپزخونه می کنم. عملا هر چیزی ادامه مطلب

برچسب: شاعران,پاییز, نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 14:55

تمام روز رو خوابیدم. اجبار و اجبار.. و متنفرم وقتی کسی می پرسه باشگاهو ول کردی؟ و نمی خوام بهش توضیح بدم چه حس بدیه وسط کلاس کمی خم شی تا تمرینا رو چک کنی و درد مثل گلوله ای شلیک شه و حتی نتونی جلوی آخ ت رو بگیری. و چقدر بدتره ک شاگردات پسر باشن و مجبور شی توضیح کوچکی بدی.. ک اونقدر بدن بدرد نخوری داری که چندتا شیرجه زدن رو تحمل نمی کنه، ک مربی ت میگه ب خاطر کمرت کرال سینه نباید بری، ضرر داره واسادامه مطلب

برچسب: میشد,صدای,پاهات,بپیچه,دالون, نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 14:55


ماها، مثل اون همسترهایی هستیم ک داخل قفسشون چرخ و فلک دارن ،میرن داخلش و هی میدوان تا خسته شن و بیان غذا بخورن و دوباره..

فقط قفس ما بزرگتر، چرخ و فلکمون مدرن تر...


برچسب: کالد,تودی, نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 14:55

What's the point? So what? Are u there? Do U care? Act on it.. Act on it....
رودخونه های تشنه

برچسب: دحافرماازعپپرلگگچکپو, نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 14:55

همه یه روز خسته میشن. یه روز دست از تلاش می کشند. یه روز فقط نگاه می کنند و بالاخره یه روز هم رو بر می گردونن ک نبینن..

و رو برگردوندم.

برای تمام کارهایی ک نکردم متاسفم. برای تمام حرفایی ک نزدم. برای تمام لحظاتی ک نبودم. برای همه چیز متاسفم..

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 19:40

و تو انگار هرگز وجود نداشته ای.. .. درخشش ابدی یک ذهن بی آلایش رو دوباره نگاه کردم. دوباره و اینبار فهمیدم. وقتی جوئل تمام اونچه از کلمنتاین داشت رو جمع می کرد و داخل اون کیسه ی سیاه می ریخت، فیلم رو نگه داشتم. نگاهم توی اتاق چرخید. و فکر کردم اگر من مجبور بودم اونچه ک من رو یاد تو می اندازه رو جمع کنم و تحویل بدم، اول باید از خودم شروع کنم. از دست هام، چشم ها، لب ها.. از پاهام، از گردنم ک گردنبند تو رو، از قفسه ی سینه م و سنگینی داخلش.. و فکر کردم ک اگر امکانش بود، کاری ک اون دو کردند رو انجام می دادم؟ رفتن ب کلینیک فراموشی و پاک کردن تو از سلول سلول مغزم.. پاک می شدی و من بدون این تراژدی خاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:42

صفحه بندی