I tried not to write about you but seems I'm kidding myself
سخته... و این کلمه می تونه ده ها ادامه ی متفاوت از هم داشته باشه و باز تک تکشون به جا باشند.. اما امشب سخته چون نیرویی بی نهایت قوی و سرکش از درون می خواد ک بنویسم و آغاز جمله م با تو باشه. و من، در آخر این روز، اسیر این شب، دست هام بالا و پرچم سپیدم رو ب این نیروی درونی... نیروی شر.. تسلیم. می نویس...
Show must go on
ثریا قاسمی رو ک می بینم یاد تو می افتم. یاد صدا کردناش تو در پناه تو. یاد صدا کردنت.. و چرا بر می گردم به تو؟ و چرا تمام نمیشه.. و چرا نمی تونم جمله ای بدون و بنویسم.. دنت واک اوی.. دنت واک اوی.. ون د ورلد ایز برنینگ.. دنت واک اوی.. دنت واک اوی.. ون د هارت ایز یرنینگ و هارت من یرنینگ می کنه؟ من، بین...
Happy 23rd anniversary to my six babies
As I started typing, my fingers started trembling. My brain stopped working and my eyes started being filled.. But my heart, my heart.. Who am I to write about you, to make sentences worthy enough to deserve you, who am I? Twenty-three years ago, I was a five-year-old kid who had no idea what was go...
The fall
فصل "دلم برات تنگ شده"، "کاش بودی"، "یادته؟" .. رسید.. پاییز. ب قول شاعر، پاییز دست شهریور رو با مهر فشرد.. و آبان در پیش.. و تولدت. کاش یکی باشه بهت تبریک بگه، کاش بهت بگه خوشحاله ب دنیا اومدی، کاش برات کیک بپزه، کاش شمع بگذاره روی کیکت و تو باز بگی نههه، من که سنم این نیست و اون قانعت کنه ک هست. ک...
آرسو..
نیلو بله رو ک گفت سارا پرسید: ماری گریه نمی کنی؟ نه هر کسی برای هرچیز فقط یکبار گریه می کنه. تو عقد موقتش وقتی برگه رو امضا می کرد من اون یکبار م رو تجربه کردم. برای از دست دادنش.. مثل عاشقی ک عشقش رو ب رقیب باخته، اشک ریختم و این یعنی باخت رو پذیرفتن.. نیلو رو ب نیما نباختم. صمیمی ترین دوستم رو ب ب...
ا میزربل هارت
نیمی از زندگی من.. نیمی از زندگی من.. نیمی از زندگی من.. و با تام تکرار می کنم.. دریمرز.. دی نور لرن..
Bobby Kim kills me as always
چهل و چهار روزه مطلقا هیچ خبری ازت ندارم. نمی خواستم داشته باشم. نمی خوام داشته باشم. دیگه مهم نیست. صدبار قبلا گفتم دیگه مهم نیست اما اینبار ثابت کردم ک نیست. ک مهم نیست اگر پروفایلت رو عکس دریا گذاشته بودی. مهم نیست بعد برداشتی و عکس کراپ شده ی پاپیون روی موهام رو گذاشتی. آی دنت گیو ا تاینی رت'س ا...
worn out faces...
اشتباه می کنی 'ب' جان.. متنفر نیستم. هیچکس از جانش متنفر نمیشه و اون جان من بود. من، شاید از خودم، بابت زندکی تو فانتزیه توی سرم، بابت تصور اینکه قرار نیست هر چیز نشدنی تا ابد نشه، بابت گول زدن خودم، اینکه سال ها زندگی هر دومون رو کنترل کردم.. شاید از خودم متنفرم اما از اون نه.. و نه، باز هم اشتباه ...
شاعران پاییز..
این روزها ک تو تعطیلات آخر ترم ب سر می بریم و چهار بعدظهر م خالیه، لایف استایل خیلی سالمی پیک آپ کردم ک شامل دانلود سریالی پزشکی میشه ک هر بار صدای آژیر آمبولانس میاد زار زار گریه می کنم تا وقتی ک برسن ب حادثه دیده و درمانش کنن.. و خب خیلی سخت نیست تصور اینکه بخش اعظمی از این سریال شامل چنین صحنه ها...
کاش میشد صدای پاهات بپیچه تو گوش دالون..
تمام روز رو خوابیدم. اجبار و اجبار.. و متنفرم وقتی کسی می پرسه باشگاهو ول کردی؟ و نمی خوام بهش توضیح بدم چه حس بدیه وسط کلاس کمی خم شی تا تمرینا رو چک کنی و درد مثل گلوله ای شلیک شه و حتی نتونی جلوی آخ ت رو بگیری. و چقدر بدتره ک شاگردات پسر باشن و مجبور شی توضیح کوچکی بدی.. ک اونقدر بدن بدرد نخوری د...
کالد آف تودی
ماها، مثل اون همسترهایی هستیم ک داخل قفسشون چرخ و فلک دارن ،میرن داخلش و هی میدوان تا خسته شن و بیان غذا بخورن و دوباره.. فقط قفس ما بزرگتر، چرخ و فلکمون مدرن تر...
For everything I just couldn't do
همه یه روز خسته میشن. یه روز دست از تلاش می کشند. یه روز فقط نگاه می کنند و بالاخره یه روز هم رو بر می گردونن ک نبینن.. و رو برگردوندم. برای تمام کارهایی ک نکردم متاسفم. برای تمام حرفایی ک نزدم. برای تمام لحظاتی ک نبودم. برای همه چیز متاسفم..
mari na in red
و تو انگار هرگز وجود نداشته ای.. .. درخشش ابدی یک ذهن بی آلایش رو دوباره نگاه کردم. دوباره و اینبار فهمیدم. وقتی جوئل تمام اونچه از کلمنتاین داشت رو جمع می کرد و داخل اون کیسه ی سیاه می ریخت، فیلم رو نگه داشتم. نگاهم توی اتاق چرخید. و فکر کردم اگر من مجبور بودم اونچه ک من رو یاد تو می اندازه رو جمع ...
Elegy
تام بارها تکرار می کنه: دیس ایزنت هپنینگ.. این داره اتفاق نمی افته (و چندین سال پیش دوستی گفت: استفاده از کلمه ی داره برای نشون دادن حال استمراری، رو فقط تو این شهر دیده.. و وات د ف اک!!) صبحه، خوابی ک دیشب ک نه، بعد چهار و خوندن اس ام اس ها دیدم، آشفته م کرده. تلاش می کنم با حس تهوع صبحگاهی م مبارز...
از آن رو که دوستت می دارم می توانی بروی...م.ب
هزار چیز برای گفتن.. و وقتی این صفحه باز میشه یه هیچِ بزرگ جایِ اون "هزار" رو می گیره. دارم کنار میام. کنار میام اما وقتی ابی میگه: دور میشی، میری، نگرانت میشم.. تمامِ دنیام سقفِ خونه های رودبارِ تو سی و یک خرداد شصت و نه میشه.. می میرم زیر این سقف. نه، قصد ندارم نجات بدم خودم رو. به ثانیه های پلیر ...
یر سول هز گان کلد
یکی دوبار. فقط یکی دو بار دیگه می نویسم و مخاطب "تو"یی هست ک هرگز نخواهد خواند. و نباید. تو اون پلی، وقتی جویی دیالوگ ها رو جلوی کیت می گفت، بعد هر جمله می گفت: ناتینگ گفت باهات حرف میزنم و هیچی، نگاهت می کنم و هیچی،.. و بوسیدش.. و گفت هیچی ناتینگ و حالا منم. اسمم رو صدا می زنی، هیچی. از روزم می پرس...
شاد ی
2 سال گذشت، کجا رفتی دختر؟ برگرد، این اشک ها راه برگشت رو نشونت میده..