Freeze
kill them with kindness باید تصمیم گرفت.. من می خوام بکشم. من با مهربونی می کشمت. بنگ!
برثلس
دریا رو باید با کسی رفت ک شبیه بهت نباشه، خودت باشه. خودت باشه و مجبور نباشی جلوش خودت نباشی. مجبور نباشی اگر دقایقی طولانی تر از عرف به انتهای اون آبی بی انتها خیره شدی مجبور بشی سکوتت رو توجیه کنی. باید با کسی رفت ک ساعت ها کنارت بشینه و نپرسه چرا. باید بشینه و خیره شه. بشینه و یادش بره تو کنارش ه
در ایز ناتینگ یو کن سی تو میک می چنج مای مایند..
خیلی ها هر شب ب این فکر می کنند ک چطور می تونن دنیا رو تغییر بدن.. من اما هر شب فکر می کنم ک چطور می تونم شرایط رو برای چند نفر تغییر بدم. صبح ک بیدار میشم و نور همه جا هست، واقعیت هست، صدا هست..، نمیشه. می بینم نمیشه خودم رو هم حتی تغییر بدم. نمیشه رنگ ابروهام رو، ترتیب چیدمان کتاب هام رو، لاک مشکی
نه ب یاد تو نشستم، زیر قطره های بارون..
سرم درد می کنه و تمام کارهایی ک دارم می کنم در جهت بدتر شدنشه.. همین ک لپ م رو شکمم، نور این صفحه، اسکرول داون کردن صفحه ی ورد آنسد برای دیدن عکسایی ک انگار بخاطر من گرفته شدند،.. بی تو ی سیاوش رو تکراره. گم شدیم تو غربت غریبه ها، آخر اون همه لبخند و سرور، چشم پر حسادت زمونه بود.. هوا ابریه، تاریک..
I`m blessed to exist at the same time as you
با بیست ساعت تاخیر.. اما بالاخره اومدم. چطور میشه ننوشت؟ برای تو ننوشت.. برای دوست داشتنیِ زیبای عزیز.. دوستت دارم با صدای بلند.. دوستت دارم با صدای آهسته... تولدت مبارک مونیکای همیشگی.. تولدت مبارک کورتنی کاکس بی تکرار.. پنجاه و سه ساله شدی.. باش، همیشه. فرندز، فرندز و تنها فرندز.. درسته مدتیه
I loved you at your darkest
"برج" ابی رو پلی کردم و پنج ثانیه کافی بود تا همه چیز بهم بریزه. تا همه چیز تیره شه، تا همه تار.. بخشی از من میگه قطعش کن، تو به رنگی بودن، سرپا موندن تو این روزها بیشتر از همیشه نیاز داری، قطعش کن بیبی گرل.. و بخشِ ب مراتب بزرگتر و قوی تر فقط ب ثانیه های پلیر نگاه می کنه و اجازه میده ابی کنترل همه