lets close the bloody door
◷
تاریخ انتشار: 1395/12/18 | ساعت: 18:12
Talk to me
◷
تاریخ انتشار: 1395/12/18 | ساعت: 18:12
Something got hold of your soul
◷
تاریخ انتشار: 1395/12/18 | ساعت: 18:12
.. you are like never before..like these broken days
◷
تاریخ انتشار: 1395/12/18 | ساعت: 18:12
Don't blame us
◷
تاریخ انتشار: 1395/12/18 | ساعت: 18:12
Nothingness N devastationOpen the front door The gift of silence Flashbacks. Butterflies in stomach. Steven. I wa a puke
zdfxghhj
◷
تاریخ انتشار: 1395/11/24 | ساعت: 11:48
umm "you" happened
◷
تاریخ انتشار: 1395/11/24 | ساعت: 11:48
خیلی بهترم. خیلی. قابل مقایسه با صبح نیستم. ای میسد سامبادی. امیدوارم روزی جایی باشه ک بتونم عکسای عزیزم رو برای همیشه نگه دارم. عکسایی که تو طول سال ها قطره قطره جمع کردم و الان ک فولدارهامو باز می کنم گاهی یسری ها از شدت زیبایی ب گریه می اندازن منو. برای هر حسی عکسی هست. اما ترس اینکه عکس سیاه و س...
تولدت مبارک بانوی سپید..
◷
تاریخ انتشار: 1395/11/24 | ساعت: 11:48
چ چیز زیباتر از خوشبختی ی دوستِ؟.. زیباتر از دیدنش تو لباس سپید و تمام روز ملکه بودنش؟.. نمی دونم چرا.. شاید چون خیلی بی مقدمه بود، اینکه ندونی و ندونی و ندونی و یهو دعوت بشی ب جشن.. و بعدا فکر کنی چقدر این ندونستنِ طولانی بوده ک ب این مرحله رسیده.. و خب این ها مهم نیست. مهم اتفاقِ بزرگیه ک افتاده. ...
ف ا ک د ی س ش ت
◷
تاریخ انتشار: 1395/11/24 | ساعت: 11:48
چقدر ترسناکِ. یه شروع دوباره. باید هیجان انگیز می بود اما نیست. یکسال و نیم طول کشید تا خو گرفتم.. یسری حماقت ها تاوان سنگینی دارند.
x
◷
تاریخ انتشار: 1395/11/24 | ساعت: 11:48
I feel awful.
عشق یعنی ب تخم ماهی ها..
◷
تاریخ انتشار: 1395/11/24 | ساعت: 11:48
افتضاحم. بیاند کرپ. ب قول داریوش یه فاجعه ی ساده. هنوزم دلم می خواد بگم نمی دونم. بدبختی بزرگ اینجاست می دونم اما آرزوم بود اینطور نبود.. و هرروز داره بدتر میشه.. از درون تکه ای بیرون از جای اصلیش افتاده و حالا هرچقدر فشارش میدم ب داخل فایده نداره. تکه ای که کنده شده بود و حالا پیوند رو پس میزنه... ...
نشسیفئ
◷
تاریخ انتشار: 1395/11/24 | ساعت: 11:48
تو ی سال فقط دوبارِ ک حالم اونقدرِ بده ک ب بدترین چیز چنگ می زنم. ب اولین چت روم دم دست و اجازه میدم از خودم بدم بیاد. شانس اینجاست ک اینجام و ن جایی ک این چنگ زدنِ ب حضور فیزیکیِ کسی ختم بشه. ب اولین غریبه ی ممکن. و هنگ اور بعدش. و ی پنجاه ساله رو انتخاب کردم. تنها کسی ک سرکزم رو می فهمید. ک مودب ب...
بگذار تو را به شیوهی خودم دوست بدارم..
◷
تاریخ انتشار: 1395/11/24 | ساعت: 11:48
He calls me River
◷
تاریخ انتشار: 1395/11/24 | ساعت: 11:48
چهارصد و شصت بار
◷
تاریخ انتشار: 1395/11/24 | ساعت: 11:48
مسخره ست اما روزی چندبار جلوی آینه لباسم رو بالا می زنم و ب جای دردناک و قرمز و متورمش نگاه می کنم و تو دلم تکرارِ خواهش می کنم خوب شو، خواهش می کنم قضیه رو گنده نکن، خواهش می کنم بهم رحم کن، خواهش می کنم.. مسخره ست همه چیز. اینکه انقدر بترسم. اینکه اگه بخواد واکنشی جدی نشون بده باید قبول کنم که همه...